دانشجو کیست؟دانش چیست؟

دانشجو چیست؟! دانش کیست؟!

«درنگی در حدیث عنوان بصری»

قاعدتا باید از ترس اینکه مبادا بین راه زمین بخورد و دست و پایش بشکند و تا آخر عمر زمین گیر شود، در خانه می ماند و شوق و عطشی هم اگر دارد نهایتاً با مطالعه و گپ و گفت برطرف کند اما پیرمرد 94 ساله زیر بار این حرفها نمی رفت و مرتب نزد مالک ابن انس می رفت و هربار از آموختن حرفی تازه کلی سرحال می شد.

اما از وقتی شنیده بود که جعفر بن محمد علیهماالسلام به مدینه آمده، دیگر بی قرار شد، ‌مثل مرغ سرکنده ، دست خودش نبود مثل همان دوران کودکی در پوستش نمی گنجید و پیرمرد می خواست به هوا بپرد.

تا اینکه یک روز تیر جسمش از چله رها شد و با شوق زیاد امام صادق علیه السلام را پیدا کرد و گفت : آقا به من هم بیاموز، کلی گوش دارم برای حرفهایتان، کلی چشم دارم برای دیدنتان، خیلی آرزوی این لحظه را کشیده ام که دانشجوی شما باشم.

زیر پوست تنی که از تلاطم این دیدار، تازه داشت آرام می گرفت، اما آتشی پرشعله و فروزان از شوق هر دم زبانه می کشید، پیرمرد 94 ساله مثل گنجشکی که یک گوشه کز کند و صدای قلبش همه قفس را پر کرده باشد نمی دانست دیگر چه باید بگوید. اصلا تصورش را هم نمی کرد و انتظار نداشت که چندواژه کوتاه آب سردی به جانش بریزد و کلی حالش گرفته شود .

امام صادق علیه السلام فرمودند :‌سرم شلوغ است ،‌نزد همان مالک برو. من کار دارم.

همین حرفها انگار زلزله ای به جانش انداخته باشد. عرق سردی به پیشانی اش نشست ،‌از هیبت این استاد نمی شد حساب نبرد، هزاران حرف ناگفته و فریاد خاموش را قورت داد و راهش را گرفت و به خانه اش برگشت.

دیگر دلش یاری نمی کرد که نزد مالک هم برود. دانشجوی 94 ساله حالا دیگر دل و دماغی نداشت، کارش شده بود دعا و نماز کنار قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که خدایا ! قلب جعفر بن محمد را با من مهربان کن تا در پرتو مهربانی او سور و سات علم و آموختنم به راه شود. خیلی گریه کرد بیچاره “عنوان” چقدر خودش را سرزنش می کرد که لابد در توخیری نیست والّا او تو را می پذیرفت. دیگر “عنوان” بزرگ! شده بود که گریه می کرد. همیشه فکر می کنیم گریه مال مرد نیست ولی هست. از پیله ی قبلی اش بیرون زده بود،‌ نرفته و نشنیده، تغییراتی را در خود حس می کرد که دیگر نمی خواست از کنارشان بگذرد.

تا اینکه یک روز بی نوا دلش کنده شد از جا بی اختیار شال و کلاه کرد معصومیت کودکی و لجاجت دوست داشتنی آن روزها را با خودش برداشت و رفت درخانه امام صادق علیه السلام پا به زمین کوبید و چمباتمه زد همان جا که از این جا جُم نمی خورم تا بلور دلم را از زلال کلام خودش پر نکند! دیگر وقت سرسری گذشتن، گذشته است و باید درس و کلاس را به پا کنم.

خادم امام صادق علیه السلام اصرارش را که دید به آقا عرض کرد این بار دانشجوی کلاستان سمج تر از این حرفهاست که برود ردّ کارش، ‌اگر می شود برایش کاری کنید.

گریزی !؟ نبود، پیرمرد بازیگوش! که حالا حسابی جدی هوش! شده بود و حواسش جمع شده بود و هیچ چیز جز کلاس درس امام صادق علیه السلام نمی توانست قانعش کند وارد شد و دم در دو زانو نشست و دوباره البته از سکوت امام صادق علیه السلام دلش ریخت که نکند باز دست و دل ! خالی برگردم . بعد از مدتی آقا پرسیدند: ‌کُنیه ات چیست،‌ دستپاچه اما مودب گفت ابوعبدالله . امام فرمودند:‌ خداوند تو را بر کُنیه ات ثابت گرداند. با خودش گفت آخ جان! همه آن گریه ها و اصرارها و شوقها ثمر داد‌،‌ همین یک دعا می ارزید که آن همه دربدری بکشم. آخر می دانست ثابت ماندن بر کُنیه ابوعبدالله یعنی ره یافتن به حقائق ملکوت!

امام صادق علیه السلام فرمودند:‌ علم به فراوانی آموختن نیست بلکه نوری است که خدا در دل بعضی می تاباند و چنین دُرّ حقیقتی به تور کوشش نمی افتد مگر با حقیقت بندگی. حالا دیگر“عنوان” کمی به خودش آمده بود شوق و عطشش آنقدر زیاد شده بود که باز طلب معنا کند و از آقا بپرسد حقیقت بندگی چیست؟ و امام صادق علیه السلام از خزائن بی پایان حیات به او و البته به ما خبر دهند که حقیقت عبودیت در سه چیز است و ماجرای این عطش و آتش همچنان باقیست.

١۶ آذر را بهانه ای کردم تا از چشمه این حدیث نورانی که مثل مرحوم سید علی قاضی- استاد بزرگانی چون علامه طباطبایی و آیت الله بهجت- می فرمودند متن آن را همیشه در جیب! خود داشته باشید و مرتب آن را بخوانید و مرور کنید به این دو سوال مهم و بزرگ که دانشجو چیست؟ و دانش کیست؟ پاسخی کوتاه اما درخور تأمل بدهم و آن اینکه دانشجو حتی اگر 94 ساله باشد چیزی! نیست جز عطش و اصرار و تواضع و حق گویی و حق طلبی و هیچ ارتباطی با انفعال و وادادگی و بی خیالی ندارد و دانشجویی یعنی بی قراری و سلحشوری و روشن بینی.

و دانش هم کسی ! نیست جز نورانیت و آرامش و فکر و ربطش به قیل و قال و چپاندن اصطلاحات در ذهن به شدت مشکوک است.

همه دوستان عزیز را به خواندن و یا بهتر بگویم خوردن این حدیث نورانی توصیه می کنم.

 

/ 0 نظر / 5 بازدید