زنگ خطر

                                                              زنگ خطر

                                                        بسم الله الرحمن الرحیم

اگه شما یه دشمن خطرناک داشته باشید که بفهمید بعد از مدتی که خبری ازش نبوده حالا سر کله ش پیداشده چکار می کنید مخصوصا وقتی می دونید قسم خورده تا هست ونیست شما را به باد بده و برا رسیدن به مقصدش هم از هیچ کوششی دریغ نمی کنه.

توی ماه رمضون شیطان همون دشمنی که وقتی رانده شد قسم خورد که «لاغوینهم اجمعین» به هیچ کدوم از بندگانت رحم نمی کنم وهمشونا گمراه می کنم  در بند بوده وحالا که ماه رمضون تموم میشه داره از بند خدا آزاد میشه تصمیم جدی هم داره که روی قسمش بمونه  البته این عتراف را هم داشت که« الا عبادک المخلصون »به یه عده زورش نمی رسه اونم بندگان مخلص خدا هستند میدونید که شیطون با همه زرنگی که داره سگ درخونه خداست اگه یه غریبه بیاد حمله میکنه وقتی رفت وامدش بیشتر شد فقط پارس میکنه آشنای صاحب خونه که شد براش دم تکون میده چون میدونه دیگه حریف این یکی نیست بخواد اذیتش کنه باصاحب خونه طرفه.

پیامبر عزیزمون اینجا یه راه به ما نشون داده تا بتونیم براین دشمن قسم خورده پیروز بشیم فرمودند« نماز بینی شیطون را به زمین می ماله» .سفارش شدید به نمازداشتند و فرمودند بعد از نماز هم دستاتونا به در خانه خدا بلند کنید و دعا کنید که وقت رحمت و پاسخگویی خداست

 وَ ارْفَعُوا إِلَیهِ أَیدِیکُمْ بِالدُّعَاءِ فِی أَوْقَاتِ صَلَاتِکُمْ فَإِنَّهَا أَفْضَلُ السَّاعَاتِ ینْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فیها بِالرَّحْمَةِ إِلَی عِبَادِهِ یجِیبُهُمْ إِذَا نَاجَوْهُ وَ یلَبِّیهِمْ إِذَا نَادَوْهُ وَ یعْطِیهِمْ إِذَا سَأَلُوهُ وَ یسْتَجِیبُ لَهُمْ إِذَا دَعَوْهُ .

در اوقات نماز، دستهای خود را به دعا بردارید، زیرا که وقت نماز بهترین ساعتهاست و در این اوقات، حق

تعالی با رحمت، به بندگانش مینگرد و اگر با او مناجات کنند، پاسخشان دهد و چنانچه او را نداکنندلبیکشان گوید و اگر از او بخواهند عطا کند و چون او را بخوانند مستجابشان گرداند.

مخصوصا اگه اول وقت باشه عجیب غوغا میکنه نقل شده جوانی خدمت مرحوم نخودکی اصفهانی رسید و گفت: سه قفل بسته اوردم کلید میخوام اولش  گفت بیکارم کار میخوام اقا فرمود نماز اول وقت دومش زن میخوام اقا فرمود نماز اول وقت  سوم گفت میخوام برم حج اونم تمتع بازم فرمود نماز اول وقت جوان بهش برخورد که سه تا قفل اوردم شما یه کلید دادید اقا فرمود اگه این جوان میدونست «کلیدی که بهش دادم شاه کلید بود.»

جوان بعد از سه سال برگشت گفت با این که بهم برخورد رفتم شروع کردم نماز اول وقت سال اول توی بازار کار گیر اوردم سال دوم با دختر یکی از بازاریها ازدواج کردم الان هم که سال سومه با خانمم دارم از حج تمتع برمی گردم که قبل از هر جای دیگه گفتم جهت عرض ادب خدمت جناب نخودکی برسم

/ 0 نظر / 8 بازدید