همه چیز بالاخره درست میشه

یک روز بعد ازظهر وقتی رضا داشت از محل کارش به خونه ش می رفت سر راه خانم مسنی را دید که لاستیک ماشینش پنجر شدهو ترسان زیر برف ایستاده .زن برای او دست تکان داد ا بایسته و کمکش کنه.
رضا پیاده شد و گفت:مشکلی پیش اومده مادر
زن گفت: صدتا ماشین تا حالا رد شده ولی هیچ کدوم نایستادند واقعا از لطفتون ممنونم.
لاستیک را عوض کرد و داشت در صندوق عقب را می بست که خانم پرسید:آقا چقذر باید بپردازم؟
رضا گفت:شما به من هیچ بدهی ندارم منم توی یک چنین شرایطی بود و یک نفر به من کمک کرد،همون طور که من به شما کمک کردم،اگر واقعا میخوای بدهیت را به من بپردازی ،باید این کار را بکنی.
نگذار کمک به همنوع به تو ختم بشه.
چند کیلومتر جلوتر زن رستوران کوچکی دید رفت داخل تا غذا بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست بی توجه به لبخند شیرین زن پیش خدمتی که باردار بود و از خستگی روی پاش بند نبود بگذره.
او داستان زن پیش خدمت را نمی دانست.
وقتی پیش خدمت رفت تا بقیه پول زن را که مبلغ قابل توجهی بود بیاره،زن از آنجا رفته بود و روی دستمال سفره یاداشتی را گذاشته بود .
وقتی پیش خدمت نوشته زن را خواند اشک در چشماش حلقه زد.
در یادداشت نوشته شده بود«شما هیچ بدهی به من ندارید،من هم در چنین شرایطی بود یک نفر به من کمک کرد،همانطور که تو به من کمک کردی،اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رت بپردازیباید این کا رو بکنی»
همان شب وقتی پیش خدمت از سرکار به خونه رفت  در حالی که پول و یاد داشت را به شوهرش نشان می داد گفت :رضا همه چیز بالاخره درست میشه.....»

/ 0 نظر / 23 بازدید