یک لحظه ای می رسد که می بینی باید بیدار شوی.باید چشم باز کنی.یک لحظه ای که تو به حقیقت می رسی.حقیقت اینست که باید برای خودت برای شخص خودت کاری کنی.خودت را نجات بدهی.آنچه که در تو مانده از دوست داشتن ها -خواستن ها-توانستن ها ...پیدایشان کنی.حتی اگر دیر باشد.اینطور نباید تهی بود-ماند.اسمش را بگذارم تنبلی یا رخوت-یا افول یا آشفتگی-یا هر چی بهتر است زودتر فکری به حال این چیزی که گریبانگیرم شده بکنم.

/ 0 نظر / 4 بازدید